تبليغاتX
درساحل عشق
نگاههای کاربردی چشم

 

چشم دو گونه دید دارد با دیدی بیرون را می بیند و با دیدی درون را.

وقتی که چشم به چیزی نگاه کرد، از ظاهرش آگاه می شود

ولی اگر به چشم کسی بنگرد از باطنش نیز آگاه می شود.

چشم نشان دهنده خوبی است، بیرون را به دارنده نشان میدهد و درون را به بیننده.

چشم بیماری و تندرستی را نشان می دهد

بسیاری از بیماریها را پزشکان از چشم بیمار تشخیص می دهند.

چشم دوستی و دشمنی را نشان می دهد

و بیننده را از نیت شوم و از قصد خیر آگاه می سازد.

چشم از عشق خبر می دهد،

چشم با زبان عشق سخن می گوید و زبان عشق را می شنود.

چشم هم گوینده می باشد هم شنونده، هم بیننده می باشد هم نشان دهنده.

چشم از رضایت و غضب خبر می دهد. چشم از قوت و ضعف خبر می دهد.

چشم از آسودگی و دلهره خبر می دهد. فهمیدن و نفهمیدن را نشان می دهد،

هوشمندی و کودنی را نشان می دهد، خستگی و ناتوانی را نشان می دهد،

از ترس خبر می دهد، از دلیری حکایت می کند، بدبینی و خوش بینی را می رساند،

التماس می کند، خواهش می کند، از امید و ناامیدی خبر می دهد،

از خرد و بی خردی، خبر می دهد از دانائی و نادانی خبر می دهد.

دوروئی و یکروئی را نشان می دهد، درستی و نادرستی را روشن می سازد،

راستگوئی و دروغگوئی را فاش می کند،

از مستی خبر می دهد، هشیاری را نمایان می کند و پلیدی و پاکی را می رساند،

از سیری و گرسنگی خبر می دهد. از تشنگی و سیرابی خبر می دهد،

ایمان را نشان می دهد، بی ایمانی را بر ملا می کند،

چشم می خندد، چشم می گرید، از شادی خبر می دهد، اندوه را بازگو می کند.

موضوع:اجتماعی| لينک ثابت |
ارسال شده توسط ساحل نشین در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 3:36
عفاف عامل تبدیل عشق مجازی به عشق حقیقی

عفاف عامل تبدیل عشق مجازی به عشق حقیقی

نکته دیگری که باید تذکر داده شود و مورد توجه قرار گیرد اینست که گفتیم حتی عشقهای شهوانی ممکن است سودمند واقع گردد و آن هنگامی است که با تقوا و عفاف توأم گردد.

یعنی در زمینه فراق و دست نارسی از یک طرف و پاکی و عفاف از طرف دیگر، سوز و گدازها و فشار و سختیهائی که بر روح وارد می شود آثار نیک و سودمندی به بار می آورد.

 عرفا در همین زمینه است که می گویند عشق مجازی تبدیل به عشق حقیقی یعنی عشق به ذات احدیت می گردد و در همین زمینه است که روایت می کنند: «من عشق و کتم و عف و مات مات شهیدا؛ آنکه عاشق گردد و کتمان کند و عفاف بورزد و در همان حال بمیرد، شهید مرده است». اما این نکته را نباید فراموش کرد که این نوع عشق با همه فوائدی که در شرائط خاص احیانا به وجود می آورد قابل توصیه نیست، وادیی است بس خطرناک.

 از این نظر مانند مصیبت است که اگر بر کسی وارد شود و او با نیروی صبر و رضا با آن مقابله کند، مکمل و پاک کننده نفس است، خام را پخته و مکدر را مصفی می نماید، اما مصیبت قابل توصیه نیست.

 کسی نمی تواند به خاطر استفاده از این عامل تربیتی، مصیبت برای خود خلق کند، و یا برای دیگری به این بهانه مصیبت ایجاد نماید.

موضوع:مذهبی| لينک ثابت |
ارسال شده توسط ساحل نشین در پنجشنبه نهم مهر 1388 و ساعت 1:21
عشق، قوای خفته را بیدار می کند

 

عشق، قوای خفته را بیدار می کند

عشق، قوای خفته را بیدار و نیروهای بسته و مهار شده را آزاد می کند؛

 نظیر شکافتن اتمها و آزاد شدن نیروهای اتمی.

 الهام بخش است و قهرمان ساز.

 چه بسیار شاعران و فیلسوفان و هنرمندان که مخلوق یک عشق

 و محبت نیرومندند. عشق، نفس را تکمیل

 و استعدادات حیرت انگیز باطنی را ظاهر می سازد.

 از نظر قوای ادراکی الهام بخش و از نظر قوای احساسی،

 اراده و همت را تقویت می کند.

 عشق، آنگاه که در جهت علوی متصاعد شود کرامت و خارق عادت

 به وجود می آورد. روح را از مزیجها و خلطها پاک می کند.

 به عبارت دیگر عشق تصفیه گر است.

 صفات رذیله ناشی از خودخواهی و یا سردی و بی حرارتی

 را از قبیل بخل، امساک، جبن، تنبلی، تکبر و عجب را از میان می برد.

 حقدها و کینه ها را زائل می کند و از بین برمی دارد؛

 گو اینکه محرومیت و نا کامی در عشق ممکن است

 به نوبه خود تولید عقده و کینه ها کند.


از محبت تلخها شیرین شود***از محبت مسها زرین شود
 

موضوع:اجتماعی| لينک ثابت |
ارسال شده توسط ساحل نشین در دوشنبه ششم مهر 1388 و ساعت 4:15
محبوب و معشوق

 

انسان نوعی احساسات دارد که از لحاظ حقیقت و ماهیت با شهوت مغایر است.

بهتر است نام آنرا عاطفه و یا به تعبیر قرآن کریم " مودت " و " رحمت " بگذاریم.

انسان آنگاه که تحت تأثیر شهوات خویش است، از خود بیرون نرفته است،

شخص یا شی ء مورد علاقه را برای خودش می خواهد و به شدت می خواهد.

اگر درباره معشوق و محبوب می اندیشد بدین صورت است که چگونه از وصال او بهره مند

شود و حداکثر تمتع را ببرد.

بدیهی است که چنین حالتی نمی تواند مکمل و مربی روح انسان باشد و روح او را تهذیب

نماید.

اما انسان گاهی تحت تأثیر عواطف عالی انسانی خویش قرار می گیرد،

محبوب و معشوق در نظرش احترام و عظمت پیدا می کند،

سعادت او را می خواهد، آماده است خود را فدای خواسته های او بکند.

اینگونه عواطف، صفات و صمیمیت و لطف و رقت و از خود گذشتگی به وجود می آورد

برخلاف نوع اول (شهوات جنسی)که از آن خشونت و سبعیت و جنایت بر می خیزد.

مهر و علاقه مادر به فرزند از این مقوله است.

ارادت و محبت به پاکان و مردان خدا،

و همچنین وطن دوستیها و مسلک دوستیها از این مقوله است.

این نوع از احساسات است که اگر به اوج و کمال برسد همه آثار نیکی بر آن مترتب است و

هم این نوع است که به روح شکوه و شخصیت و عظمت می دهد بر خلاف نوع اول (شهوات

جنسی)که زبون کننده است.

و هم این نوع از عشق است که پایدار است و با وصال تیزتر و تندتر می شود بر خلاف نوع اول

که ناپایدار است و وصال مدفن آن به شمار می آید.

خشم و شهوت وصف حیوانی بود  ***  مهر و رقت وصف انسانی بود

موضوع:اجتماعی| لينک ثابت |
ارسال شده توسط ساحل نشین در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 و ساعت 4:14
عشق و محبت


 

 

   

 

      

 

عشق و محبت تنها منحصر به عشق حیوانی جنسی و حیوانی نسلی نیست

 بلکه نوع دیگری از عشق و جاذبه هست که در جوی بالاتر قرار دارد

 و اساسا از محدوده ماده و مادیات بیرون است

و از غریزه ای ماوراء بقاء نسل، سرچشمه می گیرد

 و در حقیقت فصل ممیز جهان انسان و جهان حیوان است

 و آن عشق معنوی و انسانی است،

عشق ورزیدن به فضائل و خوبیها و شیفتگی سجایای انسانی و جمال حقیقت.

عشقهائی کز پی رنگی بود                             عشق نبود عاقبت ننگی بود

زانکه عشق مردگان پاینده نیست                     چون که مرده سوی ما آینده نیست

عشق زنده در روان و در بصر                             هر دو می باشد زغنچه تازه تر

عشق آن زنده گزین کو باقی است                    وز شراب جانفزایت ساقی است

عشق آن بگزین که جمله انبیا                          یافتند از عشق او کار و کیا


 

      

موضوع:اجتماعی| لينک ثابت |
ارسال شده توسط ساحل نشین در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 و ساعت 14:22
داستان گل شقایق همیشه عاشق

 

 

   

 

           

        

  

  باداستان عاشقی  گل

               شقایق از زبان خودش

 

 شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم

  اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم

  گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی

  نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی

   یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود

  و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه

  ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت

   ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته

  و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت

  شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری

  به جان دلبرش افتاده بود-اما-

   طبیبان گفته بودندش اگر یک شاخه گل آرد  

   ازآن نوعی که من بودم بگیرند ریشه اش را و بسوزانند

  شود مرهم

                                     برای دلبرش آندم شفا یابد

  چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را

  بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده

  و یک دم هم نیاسوده، که افتاد چشم او ناگه

  به روی من

  بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من

  به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد و به ره افتاد

  و او می رفت و من در دست او بودم

  و او هرلحظه سر را رو به بالاها

  تشکر از خدا می کرد

  پس از چندی

  هوا چون کورۀ آتش، زمین می سوخت

 و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت

  به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟

  در این صحرا که آبی نیست

  به جانم هیچ تابی نیست

  اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من

  برای دلبرم هرگز دوایی نیست

  و از این گل که جایی نیست خودش هم تشنه بود اما!

  نمی فهمید حالش را چنان می رفت و

  من در دست اوبودم

  و حالامن تمام هست او بودم

   دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟

   نه حتی آب،نسیمی در بیابان کو ؟

   و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت

   که ناگه

   روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر او کم شد

   دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه -

  مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت

  نشست و سینه را با سنگ خارایی

  ازهم بشکافت

  زهم بشکافت

  اما ! آه

  صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد

  زمین و آسمان را پشت و رو می کرد

  و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد

  نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را

   به من می داد و بر لب های او فریاد

"   بمان ای گل

   که تو تاج سرم هستی دوای دلبرم هستی

   بمان ای گل"

   ومن ماندم

   نشان عشق و شیدایی

   و با این رنگ و زیبایی

   و نام من شقایق شد

    گل همیشه عاشق شد

            

3716os.gif

        

        

    

 

 

 

 

موضوع:اجتماعی| لينک ثابت |
ارسال شده توسط ساحل نشین در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 9:53
عشق مارابازهم شرمنده کرد

 

 

           

        

  

   آسمان یک بار دیگر خنده کرد 

  عشق ما را باز هم شرمنده کرد

  رودهای لال ؛ لب وا کرده اند

  با جماعت قصد دریا کرده اند

  هر که در عشق "علی"گم میشود

   آسمان  دست مردم می شود

   تا علی گفتم زبان آتش گرفت

   پیش چشمم آسمان آتش گرفت

   آسمان رقصید و بارانی شدیم

   موج زد دریا و طوفانی شدیم

    بغض چندین ساله ی ما باز شد

   یاعلی گفتیم و عشق آغاز شد

 

3716os.gif

        

        

موضوع:مذهبی| لينک ثابت |
ارسال شده توسط ساحل نشین در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 و ساعت 8:10
آشنایم

  

         

        

  

  قصد من از حیاتم مماتم

  که شاید زهرگونه موتم بیابم حیاتم

   قصد من موت نفسی گران است

  که آویزه روح خسته ولی آشنایم

   شبانگه که آید سفیر سعادت

    خدا هست وموج ندایم

   اللهم اغفر ذنوبی کلها جمیعا

                          برحمتک یا ارحم الراحمین

 

 


        

        

موضوع:| لينک ثابت |
ارسال شده توسط ساحل نشین در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 و ساعت 23:53
امروز روز بنیان گذاری مسجد مقدس جمکران

  

         

        

 

             

 

  امروز روز بنیان گذاری

  مسجد مقدس جمکران

   به فرمان امام زمان ((عج)) است

    بر عاشقانش عاشقانه مبارک

 

             اللهم عجل لولیک الفرج

 

3716os.gif


        

        

موضوع:| لينک ثابت |
ارسال شده توسط ساحل نشین در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 و ساعت 23:29
بهشت از ان نکوکاران

           

        

               Seaside Hideaway

3716os.gif

        

        

موضوع:| لينک ثابت |
ارسال شده توسط ساحل نشین در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 و ساعت 9:28
اینجا ...قرن ...۲۱است

           

        

   ارزوهایش مانند بادبادک رها

   قلبهای صافکاری نشده

  دستهای یاری نشده

   شاپرکهای مجروح

   اینجا قرن ۲۱ است...

 

   صدای ابشارها گه گاه

   از زیر زمین هویدا....

 

   اینجا قرن ۲۱ است

 

   قرن فرار ازخدا

   قرن رویا رویی با بادها

  ودل سپردن به ناز سنگها

   اینجا ...قرن ...۲۱است

 

3716os.gif

        

        

موضوع:| لينک ثابت |
ارسال شده توسط ساحل نشین در دوشنبه پانزدهم تیر 1388 و ساعت 4:34
شرم...طوفانی

  

         

        

   انگاه که میبخشد کرامتش

     دستهای نیازم

    من میمانم وشرمندگی طوفانی

   گیرم که ببخشد

    من میمانم وحیرانی

 

3716os.gif


        

        

موضوع:| لينک ثابت |
ارسال شده توسط ساحل نشین در جمعه پانزدهم خرداد 1388 و ساعت 4:26